جهش از ناوبری

درب را ببند
چشمانت را باز کن
و به من خیره شو
من از دوست داشتن تو
چنان لبریزم
که درب دلم را باز می کنم
و چشمانم را می بندم
در دایره چشمانم
به تصور تو می نشینم

پنجره را باز کن
بگزار که عطر نفس هایت
آسمان شب دلم را
با ستارگان
خاطراتت
به روز ماننده کند
علی بلیغی

4 دیدگاه

  1. سلام علی ، دلم برات تنگ شده پسر به نظرم شعر خیل خوبی بود لذت بردم

    چشمت پر نگاه ، سازت پر صدا و دلت شیدا باد عزیزم

  2. علی بودی

  3. مرسی منم دلم واست تنگ شده! :*

  4. ایهام داره! :))


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.